لغت نامه دهخدا
تبه روزگاری. [ ت َ ب َه ْ ] ( حامص مرکب ) تبه روزی. تباه روزی. رجوع به تبه روزگار شود.
تبه روزگاری. [ ت َ ب َه ْ ] ( حامص مرکب ) تبه روزی. تباه روزی. رجوع به تبه روزگار شود.
تبه روزی تباه روزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی روزگاری سه برادر بودند که در هوای گرگ و میش (سحرگاه)(صبح) در جادهای دور افتاده داشتند سفر میکردند.
💡 در روزگاری که نخستین مجله در ایران انتشار مییافت، در نشریهٔ تربیت مجله را چنین تعریف کردند:
💡 روزگاری شد که دوران کرده سرگردان مرا بر کمر پیچیده ام چون گردباد آرام خویش
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به مردان سیاهپوش ۲، مرد روی ماه و روزی روزگاری در هالیوود اشاره کرد.
💡 روزگار ار روز و شب باشد رخ و زلفین تو روزگاری دیگرند ای من غلام روزگار
💡 روزگاری برآمد هیچ فایده نداشت و حکیم جاثلیق بر خویش همی پیچید که این چندان کار نبود و چندین بکشید.