لغت نامه دهخدا
تباشیر قلمی. [ ت َ رِ ق َ ل َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) طباشیرقلمی. نوعی تباشیر. رجوع به تباشیر و طباشیر شود.
تباشیر قلمی. [ ت َ رِ ق َ ل َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) طباشیرقلمی. نوعی تباشیر. رجوع به تباشیر و طباشیر شود.
طباشیر قلمی نوعی تباشیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا نشوی تشنه به تدبیر باش سوخته خرمن، چو تباشیر باش
💡 گیتی مگرش رنج کبد هست که اینسان، جوید همی از قرص تباشیر مداوا
💡 شود ز هیبت تو در هوا فسرده اثیر اگرچه هست تباشیر طبع او محرور
💡 در آتش عشق تو دلم سوخت به یک بار وز بهر دوا قرص تباشیر نکردی
💡 تا همچو اخگرم تب جانکاه کم شود میسایم استخوان و تباشیر میکشم
💡 دم صبحی مگر افسون تباشیر دمد شمع ما را همه شب خدمت تب باید کرد