تاری ورمیش

لغت نامه دهخدا

تاری ورمیش. [ وِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قطور بخش حومه شهرستان خوی است که در 36000گزی جنوب باختری خوی و 5000گزی جنوب راه ارابه رو قطور به خوی واقع است و کوهستانی و سردسیر است و 84 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری،صنایع دستی آن جاجیم بافی. راه آن مالرو. ساکنین از ایل شکاک میباشند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با تاری ورمیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با آنکه هر دو زلفش در کشتنم یکی شد هر تاری از ندامت ماتم جدا گرفته

💡 کند مطالعه روزنامه فردا ضمیر او ز سواد شب خط تاری

💡 فروغ روی تو عالم بگیرد ز زلفت گر شود تاری گشوده

💡 بده تو ملکت و مال و دلی به دست آور که دل ضیا دهدت در لحد شب تاری

💡 پیوسته به صد زاری، چون اوحدی از خواری شبهای چنین تاری، با آه سحر تا کی؟

💡 هم‌چو تاری شد دل و جان در شهود تا سر رشته به من رویی نمود