بیگه سلطان

لغت نامه دهخدا

بیگه سلطان. [ ب َ گ َس ُ ] ( اِخ ) بیگه بیگم سلطان. دختر میرزا معزالدین سنجر. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 115 به بعد شود.

فرهنگ فارسی

یا بیگه بیگم سلطان دختر میرزا معزالدین سنجر.

جمله سازی با بیگه سلطان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلطان و گدا و نیک و بد را دیدم کس نیست که از صورت خوش خوش نشود

💡 سلطان قضا رای قدر قدر، که چون او سلطان قدر قدر نبوداست قضا را

💡 بس شاه و میرلشکر و بس خصم جنگجوی کز دولت و سعادت سلطان دادگر

💡 سلطان کشور عشق آشفته جز علی کیست؟ ناچار هست شاهی هر جا بود دیاری

💡 اهل راز آنست کو از خود برست بر سریر تخت سلطانی نشست

💡 هرکه با تو به ازل لاف ز درویشی زد نبود میل به سلطانی ملک ابدش