لغت نامه دهخدا
بیخ گازران. [ خ ِ زُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عرطنیثا. چوبک. اشنان. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به عرطنیثا شود.
بیخ گازران. [ خ ِ زُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عرطنیثا. چوبک. اشنان. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به عرطنیثا شود.
عرطنیثا٠ چوبک اشنان ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این محله جزئی از محلهٔ گازران بوده و با توسعهٔ شهر و گسترش محلهٔ گازران از آن جدا شده و به نام حسنآباد خوانده شدهاست. محلهٔ حسنآباد در غربیترین محلات شهر واقع شده و با گازران و دشتاب هممرز است.
💡 بنابراين شهرستان قم با تركيب چهار بخش،شامل بخش مركزى، بخش نوفل لوشاتو (كهك )، بخش خلجستان، بخش جعفرآباد وشهرستان هاى قم، كهك و گازران، به استان مستقلىتبديل گرديد.
💡 و در حديث معتبر از حضرت امام موسى عليه السلاممنقول است كه: خنازير جماعتى از گازران بودند كه تكذيب كردند به مائده آسمان و بهصورت خوك شدند (627).
💡 تپه سفت در شهرستان تفرش، بخش فراهان، دهستان فرمهین، روستای گازران واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۰۵۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 2. هيئت سقايى ابوالفضل، كاروان فرات محله گازران، خيابان اكباتان.