بلبله داری

لغت نامه دهخدا

بلبله داری. [ ب ُ ب ُ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) باده پیمایی ساقی دیگران را بوسیله بلبله. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

باده پیمایی ساقی دیگران را بوسیل. بلبله.

جمله سازی با بلبله داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صلصل و کبک و تذرو نغمه‌سرا زیر سرو بر زبر شاخ گل بلبله سار شد

💡 کان طرب و خرمی و خوبی و خوشیست شاید که ازو بربخوری بلبله بیست

💡 بلبله برداشت زود کرد پس آنگه سلام گفت بود سه شراب داروی درد خمار

💡 روزها روزه بگیرم ولیکن شب ها هی بریزیم می از بلبله اندر ساغر

💡 وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را بلبل نغمه ساز کن بلبله شراب را

💡 جان ریختم چو بلبله بر عید جان خویش چشمم چو طشت خون ز رقیب جگر خورش

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز