بست زدن
مترادفها
گره زدن، بستن، محکم کردن
متضادها
باز کردن، گشودن
فرهنگ معین
(بَ. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - پیوند زدن. ۲ - (عا. ) تریاک کشیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- تکه های چینی شکسته را بوسیلهای بهم چسباندن: ( بند زن بکاس. چینی چهار بست زد. ) ۲- کوبیدن پاره ای فلزی برای استحکام بصندوق و غیره: ( صندلی ما شکسته بود بست زدیم. ) ۳- نصب یک بست تریاک بوافور و کشیدن آن.
ویکی واژه
پیوند زدن.
تریاک کشیدن.
جمله سازی با بست زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گشاد از گوش با صد عذر چون نوش شفاعت کرد کاین بستان و بفروش
💡 ما را سبب ز نَیل مسبّب حجاب شد چیزی که بست بر رخ ما در، کلید بود
💡 تا در هجر تو بر من بگشادست قضا در شادی و طرب چرخ برویم در بست
💡 بست دوست ز دنیا و آخرت فیّاض سخن یکیست دگرها عبارتآراییست
💡 مخرام سوی بستان منمای رخ بگلشن کز شرم عارض تو گلها گلاب گردد
💡 مجلس آراست شه به رسم کیان بست بر بندگیش بخت میان
💡 در عملیاتهای امداد و نجات، بست زدن صحیح گرهها و استفاده از طنابهای مقاوم برای تثبیت سازهها اهمیت حیاتی در حفظ جان مصدومان دارد.
💡 کارگران ساختمانی هنگام کار با داربستها، باید دقت زیادی در بست زدن اتصالات داشته باشند تا از سقوط احتمالی تجهیزات در ارتفاعات زیاد جلوگیری شود.
💡 هنر بست زدن گرههای تزئینی در صنایع دستی، نیازمند صبر و دقت بسیار زیاد است تا طرح مورد نظر با زیبایی و استحکام کامل اجرا شود.