لغت نامه دهخدا
بزرگی نمودن. [ ب ُ زُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تکبر. ( یادداشت بخط دهخدا ). تعظم. ( المصادر زوزنی ). تکرم. تفخر.( تاج المصادر بیهقی ). ناز و نخوت کردن:
بچشم کسان درنیاید کسی
که از خود بزرگی نماید بسی.( بوستان ).
بزرگی نمودن. [ ب ُ زُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تکبر. ( یادداشت بخط دهخدا ). تعظم. ( المصادر زوزنی ). تکرم. تفخر.( تاج المصادر بیهقی ). ناز و نخوت کردن:
بچشم کسان درنیاید کسی
که از خود بزرگی نماید بسی.( بوستان ).
تکبر تعظم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بزرگی که در دو عالم نیست جز تو مخدوم و جز تو محبوبم
💡 لطف و حیا ترا ز همه چیز بهترست پیرایۀ بزرگی لطف و حیا بود
💡 تو گرچه بزرگی و با تاج و تخت فریدون مِه از تو به فرهنگ و بخت
💡 هر آنکس که باشد به تاج ارجمند به فر و بزرگی و تخت بلند
💡 خورد کشته آسمان را خوید بزرگی به این تنگچشمی که دید؟