لغت نامه دهخدا
بزرگ دنبه. [ ب ُ زُ دُم ْ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) دنبه آور. آلی. الی. الیان ( در مذکر ). الیانة. الیاء ( در مؤنث ): گوسفندی بزرگ دنبه. ( یادداشت بخط دهخدا ).
بزرگ دنبه. [ ب ُ زُ دُم ْ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) دنبه آور. آلی. الی. الیان ( در مذکر ). الیانة. الیاء ( در مؤنث ): گوسفندی بزرگ دنبه. ( یادداشت بخط دهخدا ).
دنبه آور آلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور بزرگی به فضل خواهد بود فضل او را پدید نیست کنار
💡 جامه به صابون شدهاست پاک و، خرد جامهٔ جان را بزرگ صابون شد
💡 به پاس بزرگان بکوشند و بس بهمیدان سپاهی، بهایوان عسس
💡 عاقبت گرگزاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود
💡 دررنج توان یافت بلندی و بزرگی نرگس شرف تاج زر از رنج سهر یافت