بزاد بر امده

لغت نامه دهخدا

( بزادبرآمده ) بزادبرآمده. [ ب ِ ب َ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ( از: ب + زاد + برآمده ) به پیری رسیده. زنی را گویند که بسیارپیر شده باشد و سال بسیار بر او گذشته باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کبیر. مسن. ( از دهار ).

فرهنگ فارسی

( بزاد بر آمده ) به پیری رسیده کبیر.

جمله سازی با بزاد بر امده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مادرم به كعبه در آمد و مرا در ميان خانه خدا بزاد. اين افتخار و فضيلت ويژه اى است كهنه پيش از من درباره كسى شنيده شده و نه پس از من براى كسى اتفاق خواهد افتاد.

💡 بزاد عشقم و پرورد و کشت و برد خاک ندانم از چه بزاد آنکه بود قاتل من

💡 اى آدمى زاد! چون مادرت ترا بزاد، مى گريستى و مردم، پيرامون تو مى خنديدند.بكوش ! تا چنان باشى، كه به روز مرگت، آنان بگريند و تو خندان باشى.

💡 «چون فرزند خویش بزاد، گفت: ای پروردگار من، این که زاییده‌ام دختر است — و خدا به آنچه زاییده بود، داناتر است — و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم. او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو می‌آورم.»

💡 عافیت خواستی از من خیرالله جزاک او همان شب بعدم رفت که خیر تو بزاد

💡 آنکه آن ساعت که او را چرخ آبستن بزاد شد عقیم سرمدی از زادن چون او پسر