برون اوریدن
مترادفها
بیرون آوردن، استخراج کردن
متضادها
فرو بردن، درون کشیدن، پنهان کردن
لغت نامه دهخدا
( برون آوریدن ) برون آوریدن. [ ب ِ / ب ُ آ وَ دَ ] ( مص مرکب )بیرون آوریدن. بیرون آوردن. خارج کردن:
بزد کوس و لشکر برون آورید
ز هامون به دریای خون آورید.فردوسی.دو پاکیزه از خانه جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید.فردوسی.جدا کرد گاو و خر و گوسفند
برون آورید آنچه بد سودمند.فردوسی. || رهایی دادن. خلاص کردن:
تو و مادرت هر دو از چنگ دیو
برون آوریدم به رای و به ریو.فردوسی.و رجوع به برون آوردن شود.
فرهنگ فارسی
( برون آوریدن ) بیرون آوریدن بیرون آوردن.
جمله سازی با برون اوریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برون آ از در و دیوانه گردان هوشیاران را ولیکن خسرو دیوانه را دیوانه تر گردان
💡 محمد درویش، هفتم دیماه ۱۴۰۲ در تدکس دانشگاه شریف کوشید ضمن تبیین آخرین وضعیت چالشها و بحرانهای محیطزیستی کشور، راههای برونرفت را با اشاره به چندین تجربه موفق شرح دهد.
💡 جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع/ اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست
💡 همه به شوخی تمثال چشم باختهایم و گر نه حسن برون از کنار آینه است
💡 جان بر او بسته شد و لنگ ماند زانک از این جاش برون جست نیست