برون زدن
مترادفها
بیرون آمدن، خارج شدن
متضادها
درون کشیدن، وارد شدن
لغت نامه دهخدا
برون زدن. [ ب ِ / ب ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون زدن.
- خیمه به صحرا برون زدن؛ بدشت آمدن. بخارج آمدن. سراپرده در خارج شهر افراشتن:
خیل بهار و خیمه به صحرا برون زده ست
واجب بود که خیمه به صحرا برون زنی.منوچهری.- سر برون زدن؛ سر بیرون کردن:
چو از ماهی جدا کرد آفتابی
برون زد سر ز روزن چون عقابی.نظامی.
فرهنگستان زبان و ادب
{outcropping} [زمین شناسی] ظاهر شدن و مرئی شدن در سطح زمین متـ. برون زنش
ویکی واژه
ظاهر شدن و مرئی شدن در سطح زمین
جمله سازی با برون زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی باید زدن بر آب صد رنگ بود کاید برون این دولت از سنگ