برون دادن

لغت نامه دهخدا

برون دادن. [ ب ِ / ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون دادن. خارج کردن. برآوردن:
چرا خون نگریم چرا گل نخندم
که بحری فروشد برون داد گوهر.؟

فرهنگ فارسی

بیرون دادن خارج کردن.

جمله سازی با برون دادن

💡 زنگ کلفت را اگر می شد برون دادن زدل خیمه با گردون زنگاری برابر می زدم

💡 از سر خجلت مرا چون آینه با آینه خوی برون دادن به سیما برنتابد بیش از این

💡 نیارم شرح غمهای دل از پهلو برون دادن اگر پهلوی هم صد نی چو موسیقار بربندم

💡 طی شد آن عهد که دل شکوه دوران می کرد این جراحت ز برون دادن خوناب گذشت

💡 آتش خشم فرو خور، که سراپای پلنگ از برون دادن این آتش پنهان داغ است

اتی یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز