لغت نامه دهخدا
برد قلمی. [ ب ُ ق َل َ ] ( اِ مرکب ) جنسی از چادر که در بافت آن خطها میباشد برابر سطبری قلم و بعضی گویند که بر آن نقاشان از قلم نقش و نگار کشند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
برد قلمی. [ ب ُ ق َل َ ] ( اِ مرکب ) جنسی از چادر که در بافت آن خطها میباشد برابر سطبری قلم و بعضی گویند که بر آن نقاشان از قلم نقش و نگار کشند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
جنسی از چادر که در بافت آن خطها میباشد برابر سطبری قلم و بعضی گویند که بر آن نقاشان از قلم نقش و نگار کشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابرت دول که از ناحیه دست راست در جنگ در ایتالیا زخمی شد همواره قلمی را در دست راست میگرفت تا کسانی که بخواهند با او دست دهند دست چپ خود را دراز کنند.
💡 فراقنامه جامیست این نوشته که کرد به نوکّ هر مژه از رشحه جگر قلمی
💡 و هم عبداللّه مبارک راست که از مرو باز شام شد بسبب قلمی که فرا خواسته بود و با خداوند نداده بود.
💡 گنج است، اگر هست به ویرانه خراجی تیغ است، اگر بر سر مجنون قلمی هست
💡 در جهان از جهت گردن و ابرو علمی حجت این بس که همی صاحب سیف و قلمی
💡 در اوایل دههٔ هشتاد، بدن جکسون بهخاطر تغییر در رژیم غذایی و تمایلش برای داشتن «بدن یک رقصنده» قلمیتر شد.