لغت نامه دهخدا
بخور مورسکر. [ ب َ / ب ُ رِ رِک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ( یعنی بخور مردم مریطانی، یا بخور مریطانی ) یقطوم. بخورالبربر. سرغنت. بخور مورشکة. او سرغنید. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به بخورالبربر و یا سرغنت شود.
بخور مورسکر. [ ب َ / ب ُ رِ رِک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ( یعنی بخور مردم مریطانی، یا بخور مریطانی ) یقطوم. بخورالبربر. سرغنت. بخور مورشکة. او سرغنید. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به بخورالبربر و یا سرغنت شود.
یقطوم سرغنت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با عطارد گفتم آخر با تو دارم نسبتی چند بد مهری کنی به زین غم کارم بخور
💡 بخور آن میکه کند تقویت عقل و روان مخور آن باده که بر عقل دهد رنجوری
💡 غمِ دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخور حیف باشد دلِ دانا که مُشَوَّش باشد
💡 از آنجائیکه مرباط به تجارت بخور مشهور بودهاست، این قلعه در حمایت وحفاظت کاروانهای بازرگانی،
💡 تو بخور چه بود بخشش هله که دور تو آمد هله خوردم هله خوردم چو منم پیش تو تعیین