لغت نامه دهخدا
بخدا سپردن. [ ب ِ خ ُ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ترکیبی است که به هنگام تودیع گویند: بخدا سپردم؛ در پناه خدا. بسلامت بروی.
بخدا سپردن. [ ب ِ خ ُ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ترکیبی است که به هنگام تودیع گویند: بخدا سپردم؛ در پناه خدا. بسلامت بروی.
بخدا سپردم در پناه خدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و نيز فرموده است: كارهاى بزرگ را به مردم پست و فرومايه سپردن باعثزوال دولت هاست.
💡 توانم در ره جانان به آسانی سپردن جان ولیکن زیستن بیدوست بس دشوار میآید
💡 63 - از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلامفرمود: ايمان چهار ركن دارد: خوشنودى به قضاى الهى وتوكل بر خدا و سپردن امر زندگى به خداوند و تسليم در برابر امر خدا.
💡 اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم
💡 خانم بزرگ بهشرط سپردن کارها به محمد و بازنشسته شدن حشمت و همچنین برگزاری مراسم عروسی، به حشمت جواب مثبت میدهد و با او ازدواج میکند.
💡 برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را