کلمهی «ببار آمدن» در زبان فارسی به معنای پدید آمدن، شکل گرفتن یا به وجود آمدن امری است که معمولاً نتیجه مجموعهای از عوامل، مقدمات یا شرایط پیشین است و بر وقوع یک رخداد یا ظهور یک پیامد دلالت میکند. این واژه اغلب در متون ادبی، تاریخی یا توصیفی بهکار میرود و اشاره دارد به اینکه حادثه، وضعیت یا احساسی نه ناگهانی، بلکه بر اثر روندی تدریجی یا زمینهای فراهمشده رخ داده است. «ببار آمدن» میتواند درباره رویدادهای مثبت یا منفی بهکار رود؛ از ببار آمدن مشکلات و دشواریها گرفته تا ببار آمدن نتایج مطلوب، و در هر دو حالت بر منشأ و علتمندی آنها تأکید دارد. این اصطلاح از نظر تصویری حالتی را القا میکند که گویی چیزی در طول زمان رشد کرده، انباشته شده یا پرورانده شده و اکنون به شکل نتیجهای مشخص نمایان شده است. در متون توصیفی، این واژه معمولاً برای پیوند دادن علت و معلول و ایجاد پیوستگی روایی به کار میرود و نقش مهمی در بیان تحولها و پیامدها ایفا میکند. از نظر معنایی، این اصطلاح با واژههایی چون بهوجود آمدن، پدیدار شدن، سربرآوردن یا حاصل شدن پیوند دارد و همگی بر شکلگیری نتیجهای از مقدمات پیشین دلالت میکنند.
ببار امدن
لغت نامه دهخدا
( ببار آمدن ) ببار آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بار دادن. باردار شدن. به ثمر رسیدن. مثمر شدن. حاصل آوردن. به میوه و گل نشستن درخت. گل و میوه آوردن:
مگردان بما بر دژم روزگار
چو آمد درخت بزرگی ببار.فردوسی.بسی برنیامد برین روزگار
که آزاده سرو اندر آمد ببار.فردوسی.آدم دیگرباره بر گاو شد و گندم بکشت و ببار آمد و بکوفت و پاک کرد. ( قصص الانبیاء ).
دانه به انبازی شیطان مکار
تا ز یکی هفتصد آید ببار.نظامی.هر آنکو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیامد ببار.سعدی. || کنایه از به عرصه رسیدن. بوجود آمدن. پیدا شدن:
نگهدار این کودک شیرخوار
کزین تخم مردی بیاید ببار.فردوسی. || حاصل شدن. دست دادن:
فراغ یار بیکبار بیخ صبر بکند
بهار وصل ندانم که کی ببار آید.سعدی. || نتیجه دادن. منتج شدن. منتهی به ثمر شدن. به نتیجه رسیدن:
وزان پس کند یاد بر شهریار
مگر تخم رنج من آید ببار.فردوسی.به بالینت آمد شب تیره بخت
ببار آمد آن سبز شاخ درخت.فردوسی.بدو گفت خوی بد ای شهریار
پراکندی و تخمت آمد ببار.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( ببار آمدن ) بار دادن بار دار شدن