لغت نامه دهخدا
بازپوشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) دوباره پوشیدن. از نو بتن کردن. بر تن کردن. پوشیدن:
ستایش چو کرد آن یل سرفراز
بتن بازپوشید هرگونه ساز.فردوسی. || پنهان کردن. نهان ساختن:
کوشید که راز بازپوشد
با آتش دل که بازکوشد؟نظامی.
بازپوشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) دوباره پوشیدن. از نو بتن کردن. بر تن کردن. پوشیدن:
ستایش چو کرد آن یل سرفراز
بتن بازپوشید هرگونه ساز.فردوسی. || پنهان کردن. نهان ساختن:
کوشید که راز بازپوشد
با آتش دل که بازکوشد؟نظامی.
دوباره پوشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیاستمدارانی که در محافل عمومی ظاهر میشوند، اغلب با پوشیدن گل رز، گل یا کراوات به رنگ حزب سیاسی خود را معرفی میکنند.
💡 نیستم هرگز گمان آن که در این کارگاه بهتر از پوشیدن عیب کسان باشد لباس
💡 ز بستن دیده شهباز در فکر شکار افتد کند در پرده مشق دلبری پوشیدن چشمت
💡 نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در اقدامی نمادین برای حمایت از سپاه دراقدامی هماهنگ اقدام به پوشیدن یونیفرمهای یک رنگ سبز سپاه در یک جلسه علنی مجلس کردند.
💡 شاه که همواره خواجهها گرداگرد او را گرفتهاند و به او خدمت میکنند «حدود پنجاه خواجه دارد که به نیازهای کماهمیت او مانند لباس پوشیدن میرسند.
💡 جامه این لتهاکه از پوشیدن و شستن گرفت فی المثل گر آستین برتافت دامان برنتافت