لغت نامه دهخدا
بازسپردن. [ س ِ پ ُ دَ ]( مص مرکب ) رد کردن. تسلیم کردن. سپردن:
به گنجینه سپارم گنج را باز
بدین شکرانه گردم گنج پرداز.نظامی.
بازسپردن. [ س ِ پ ُ دَ ]( مص مرکب ) رد کردن. تسلیم کردن. سپردن:
به گنجینه سپارم گنج را باز
بدین شکرانه گردم گنج پرداز.نظامی.
رد کردن و تسلیم کردن
💡 جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانی ذوقی است جان سپردن چون جان تو می ستانی
💡 يكى ديگر نمازيست كه در اولين شب بخاك سپردن ميت مى خوانندتفصيل اين نماز نيز در باب دفن از احكام اموات گذشت.
💡 شجاع امشب که وصل دوست داری جان سپردن به علاج محنت هجران فردا مردن است امشب
💡 وجوود پس از سپردن کارخانه خود به پسرانش، در سال ۱۷۹۵ فوت کرد.
💡 جان اگر خواهی مده تا میتوانی دل ز دست دل چو رفت از دست غیر از جان سپردن چاره نیست
💡 روا مدار که بعد از سپردن جان هم اسیر محنت باشم ز گنبد دوار