بابا قری

لغت نامه دهخدا

باباقری. [ ق ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) باباقوری. باباغری. باباغوری. قسمی کوری که چشم آماسیده و برنگ چشم گوسفند مرده شود و کمی درشت تر یعنی بزرگ تر از حد عادی گردد. رنگ سپیدی و سیاهی چشمی بهم آمیختن با کدورت و گرفتگی رنگ و نابینا شدن. || قسمی مهره مدور سیاه و سفید بشکل و رنگ چشم گوسفندی مرده که برای دفع چشم زخم بر کودکان آویزند وگاه برای زینت بر خود نهند. || قسمی سنگ. || قسمی عقیق. || خوشه چشم.
- باباقری شدن؛ کور شدن بصورت باباقری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - قسمی کوری که چشم گوسفند مرده شود یعنی بزرگتراز حد عادی گردد. ۲ - کسی که تخم چشم او بر آمده و نفرت انگیز بود و او را شوم دانند. ۳ - کور نابینا. ۴ - قسمی مهر. مدور سیاه و سفید که برای دفع چشم زخم بر کودکان آویزند.

جمله سازی با بابا قری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر بابا بی‌محابا ساخته جمله را تقدیم بابا ساخته

💡 جان بابا اهرمن می‌خوانیم هم‌طراز خویشتن می‌خوانیم

💡 بده ای خواجه بابا مکن امروز محابا که رگ غصه بریدم ز غم و غصه برستم

💡 گفت بابا سالها این گفته‌ای باز می‌گویی بجهل آشفته‌ای

💡 مرا ره گم مکن اینجای بابا که مسکن دیدهام در عین ماوا

💡 جان بابا مکن این کبر مبادا که به عدل روزگارت کند از رنج دل من ادبی

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز