یکی از انگیزههای اصلی در تدوین جوامع حدیثی شیعه، بهویژه «اصول أربعمائة»، حفظ و تثبیت میراث علمی و روایی اهل بیت بوده است. این اصول از اعتبار بسیار بالایی نزد متقدمین برخوردار بودند؛ زیرا زمان کافی برای تدوین و همچنین فرآیندهای دقیق کنترل و بازبینی توسط ائمه معصومین را پشت سر گذاشته بودند. به همین دلیل، وجود روایتی در این اصول، خود به عنوان یکی از قرائن قوی بر صحت خبر و اصالت آن تلقی میشد. این مجموعه بنیادین، نهتنها حلقه اتصال کتب اربعه متأخر شیعه به عصر رسالت و امامت را آشکار میسازد، بلکه نشاندهنده اتکای جامعه روایی شیعه به فرهنگ مکتوب و سنت نگارش است؛ امری که در تضاد با رویکرد برخی دیگر از جوامع روایی بوده و نشان از اتقان و استحکام منابع نخستین شیعه دارد.
اگرچه این اصول چهارصدگانه تمامی دوران امامت، از عصر امام علی تا امام حسن عسکری، را پوشش میدهند، اما بخش اعظم آنها در عصر امام جعفر صادق و امام محمدباقر که عصر شکوفایی علمی و فقهی شیعه بود، تدوین یافتهاند. این اصول، به مثابه منابع اولیه و دستاول، نقشی حیاتی در شکلگیری فقه و کلام شیعی ایفا کردند و چارچوب اصلی نقل و تحلیل احادیث را فراهم آوردند. اهمیت این نکته در آن است که این متون، سندی محکم بر تداوم دریافت مستقیم احادیث از منابع وحیانی و امامت محسوب میشوند و از این جهت، مرجعیت معرفتی ویژهای دارند.
متأسفانه، در گذر زمان، اکثر این اصول از دسترس خارج شده و امروزه بهاستثنای حدود شانزده اصل، تنها گزارشهای تاریخی و اشاراتی از محتوای آنها در دست است. این فقدان، خلأ بزرگی در گنجینه روایی شیعه ایجاد کرده است. اگر این اصول به شکل کامل و دستنخورده تا به امروز باقی میماند، بدون شک، میراث حدیثی شیعه از غنای متنی و استحکام علمی بسیار بیشتری برخوردار بود و محققان را در مسیر تحقیق و استنباط، یاری بیشتری مینمود. حفظ و بازیابی این متون همواره یکی از دغدغههای اصلی علمای متأخر در حوزه حدیثپژوهی بوده است.