امید بریدن

لغت نامه دهخدا

امید بریدن. [ اُ/اُم ْ می ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) نومید شدن. امید برخاستن.امید گسستن. ( از آنندراج ). ناامید شدن:
بهر سختیی تا بود جان بجای
نباید بریدن امید از خدای.اسدی.از وظیفه بعد از این امّید بُر
حق همی گویم بود الحق مُر.مولوی.چو یعقوبم ار دیده گردد سفید
نبرّم ز دیدار یوسف امید.( بوستان ).چه بودت که از جان بریدی امید
بلرزیدی از تاب هیبت چو بید؟( بوستان ).کمال از غصه خود را کشته گویی
امید کشتن از تیغت بریده ست.کمال خجندی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نومید شدن امید برخاستن

جمله سازی با امید بریدن

💡 و هم او گوید ما تصوّف از قیل و قال نگرفتیم از گرسنگی یافتیم و دست بداشتن آرزو و بریدن از آنچه دوست داشتیم و اندر چشم ما آراسته بود.

💡 سر بریدن در طریق وهم رسم ختنه داشت نفس ‌کافر را درین صورت مسلمان یافتم

💡 جز اشک نشان جان نرود در سر آن زلف شب راه بریدن نتوان جز بستاره

💡 روزی او وارد باغچه خاصه پدر شد و شروع به بریدن درخت میوه‌دار کرد.

💡 برای بریدن ورق‌ها در ورق‌کاری از انواع قیچی‌های دستی، اهرمی و ماشینی استفاده می‌کنند.

💡 از جمله بیم‌های ایشان چنان‌که از بیان جاحظ بر می‌آید، [نوعی] لذت‌بردن زن در رابطهٔ جنسی بود که با بریدن آلت تناسلی وی می‌شد این لذت را از وی سلب کرد.

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز