لغت نامه دهخدا
اقرنصاع. [ اِ رِ ] ( ع مص ) درپیچیده شدن بجامه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || ورترنجیده شدن و نهان کردن. ( از اقرب الموارد ).
اقرنصاع. [ اِ رِ ] ( ع مص ) درپیچیده شدن بجامه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || ورترنجیده شدن و نهان کردن. ( از اقرب الموارد ).
در پیچیده شدن بجامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا مرتضا فضولی بیچاره بی کس است قطع نظر نموده ز اقران و اقربا
💡 بیقران گشتیم و ز اقران بینیاز صحبت صاحبقران آمد به دست
💡 سید اقران خویشی در کفایت روز فضل همچنان چون صاحب گردان بهیجا روستم
💡 هر کس بر در تو رسمی و راهی دارد من به بیراهیم از جمله اقران ممتاز
💡 مرا نوازش لطف تو تربیت می کرد ولیک رونق فضلم فضول اقران برد
💡 سلطان دخترى داشت كه: در جمال صورى و كمالات اخلاقى و معنوى سر آمد اقران خودبشمار مى رفت.