لغت نامه دهخدا
اشتر کشتن. [ اُ ت ُ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) اجزار. ( تاج المصادر بیهقی ). نحر. ( دهار ). جزر: اِنقاع؛ اشتر کشتن از بهر مهمانی. ( تاج المصادر بیهقی ).
اشتر کشتن. [ اُ ت ُ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) اجزار. ( تاج المصادر بیهقی ). نحر. ( دهار ). جزر: اِنقاع؛ اشتر کشتن از بهر مهمانی. ( تاج المصادر بیهقی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امام (ع ) در يكى از بندهاى عهدنامه مالك اشتر مى فرمايد:
💡 تو آنچنانک دانی و آن اشتر تو مست عف عف همی کند که ببینید هر دو را
💡 من چون چنان بدیدم جستم زجای خواب با هو به دست کرده بر اشتر شدم فراز
💡 میکشد چون اشتر مست این جوال بی فتور و بی گمان و بی ملال
💡 امام در نامه 53 خطاب به مالك اشتر (استاندار مصر) مى نويسد:
💡 حضرت در نامه خود به مالك اشتر در تبيين اختيارات كارگزار اسلامى مى نويسد: