فرهنگ معین
( آدم قحطی ) ( ~. قَ ) ( اِ. ) کنایه از: کمیابی آدم های شایسته و کارآمد.
( آدم قحطی ) ( ~. قَ ) ( اِ. ) کنایه از: کمیابی آدم های شایسته و کارآمد.
💡 در اولین سال زراعی پس از صدارتش کشت تریاک چنان توسعه یافت که در کنار عامل خشکسالی بهعنوان یکی از عوامل مؤثر در رکود کشت غلات و سایر محصولات، موجب بروز قحطی وحشتناک در کشور گردید.
💡 بیهق، در نیمه سده ششم بیهق با هجوم غزها و غارت و قحطی ناشی از آن دست به گریبان بود.
💡 داورا من سال قحطی را بمرز اصفهان کودکی دیدم بره کز ضعف دل شیون کند
💡 افتاد چو خلق را به قحطی سر و کار قدر سگ آسیا فزون از شیر است
💡 این تکآهنگ با نزدیک به 20 میلیون نسخه (نزدیک 40 میلیون دلار) فروخته شده و میلیونها دلار برای کمک به قحطی به یکی از پرفروش ترین تک آهنگ های تمام دوران تبدیل شد.
💡 یکی ز کثرت سختی ز عمر خود بیزار یکی ز شدت قحطی ز زندگی مأیوس