مشتغل واژهای عربی است که در زبان فارسی به کار میرود و به معنای مشغول و در حال انجام کاری بودن است. این کلمه معمولاً برای بیان اشتغال فرد به کار، حرفه یا فعالیتی خاص استفاده میشود. وقتی گفته میشود فردی به کاری مشتغل است، یعنی به طور رسمی یا مستمر به آن کار میپردازد. این کلمه بیشتر در متون رسمی، اداری و نوشتاری کاربرد دارد. این واژه میتواند به معنای درگیر بودن ذهن یا فکر با موضوعی نیز باشد. برای نمونه، اگر بگویند ذهن او به مسئلهای مشتغل است، یعنی فکرش مشغول آن موضوع است. در زبان روزمره، واژه «مشغول» بیشتر از آن استفاده میشود. این کلمه گاهی برای نشان دادن داشتن شغل نیز به کار میرود، مانند «مشتغل به کار دولتی». این واژه بار معنایی خنثی دارد و بیشتر بیانگر حالت اشتغال و فعالیت است. به طور کلی، این واژه یعنی در حال انجام دادن کار یا سرگرم بودن به امری.
مشتغل
لغت نامه دهخدا
مشتغل. [ م ُ ت َ غ ِ ] ( ع ص ) مشغول شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
ز سودای جانان به جان مشتغل...
در این مصراع به معنی مشغول شونده است... ( از غیاث ) ( از آنندراج ). سرگرم. مشغول:
چو دشمن به دشمن شود مشتغل
تو با دوست بنشین به آرام دل.سعدی.مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم
مفتکر توام چنان کز همه چیز غافلم.سعدی.خداوند نعمت به حق مشتغل
پراکنده روزی پراکنده دل.سعدی. || روی گرداننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): به ذکر حبیب از جهان مشتغل... یعنی به سبب عشق معشوق به جان و دل مشغولند، یعنی از ته دل و صدق جان خواهان او هستند. ( معنی اول ). و به یاد او از جان روی گردانیده اند. لفظ اشتغال از باب افتعال است که به تغییر صله معنی آن متغیر می شود، چنانکه لفظ رغبت که به معنی خواهش است چون صله آن «عن » آید به معنی اعراض آید، چنانکه در حدیث «من رغب عن سنتی فلیس منی » همچنین لفظ اشتغال را هرگاه به لفظ «از» که ترجمه «عن » است استعمال کنند معنی آن روی گردانیدن بود. ( از غیاث ) ( از آنندراج ). || سرگرم کننده. مشغول دارنده. اسباب اشتغال:
آینه بیرون کشید او از بغل
خوب را آیینه باشد مشتغل.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 64 ).و رجوع به مدخل بعد شود.
مشتغل. [ م ُ ت َ غ ِ / م ُ ت َ غ َ ] ( ع ص ) باکار. ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ) ( از تاج العروس ). باکار و مشغول. ( ناظم الاطباء )
فرهنگ معین
(مُ تَ غِ ) [ ع. ] (اِفا. ) دارای کار و شغل.
فرهنگ عمید
۱. کسی که دارای شغل و کار است.
۲. کسی که سرگرم کاری است.
فرهنگ فارسی
کسی که دارای شغل وکاراست، کسی که سرگرم کاری است
( اسم ) ۱ - مشغول شونده سرگرم بکاری. ۲ - روی بر گرداننده ( با از آید ): ز سودای جانان بجان مشتغل بذکر حبیب از جهان مشتغل. در مصراع اول بمعنی مشغول شونده و در مصراع دوم بمعنی روی گرداننده است یعنی بسبب عشق معشوق بجان و دل مشغولند. ۳ - آنکه دارای شغل وکاری است.
جمله سازی با مشتغل
💡 جهاز عقبی باقی نمیکنیم دمی بکار دنیی فانیم مشتغل صد حیف
💡 مشتغل کی بود بی اسباب و برگ تا به تب راضی شود گیرد به مرگ
💡 با ما دلت به کینه چنان مشتغل شده ست کو نیز خود ندارد پروای آشتی
💡 ای خودپرست بیش مشو مشتغل به خویش نزدیکِ خود مباش که افتی ز دست دور