لغت نامه دهخدا
( ادب آموخته ) ادب آموخته. [ اَ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) فرهیخته. فرهنگ یافته:
آنکه ز نخلیش خمی کمتر است
با ادب آموختگان خمتر است.امیرخسرو دهلوی.
( ادب آموخته ) ادب آموخته. [ اَ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) فرهیخته. فرهنگ یافته:
آنکه ز نخلیش خمی کمتر است
با ادب آموختگان خمتر است.امیرخسرو دهلوی.
( ادب آموخته ) ( صفت ) فرهیخته فرهنگ یافته تعلیم یافته.
فرهیخته
💡 - زنى مى آيد در تاريخ، همچنان نور مى پراكند، عالم را منور ميسازد، با ما مى آيد، همراهماست؛ عزتمان داده، شخصيت گمشده مان را زندگانى بخشيده، خمودى و تحجر را از ذهنمان رانده و تحرك و خروشيدن در راه حق را با انقلاب فدك اش به ما اموخته است.
💡 عيد در بينش انسانساز اسلامى، از بار فرهنگى خاص و سازنده اى برخوردار است، وبيانگر بازگشت انسان به خدا، ان مظهر كمال مطلق است و با انجام خالصانه ترينبندگيها جشن گرفته مى شود. عيد در نگرش توحيدى، نه تنها روز غفلت و بى خبرىبه شمار نمى رود، بلكه روز اگاهى، پاكى، فضيلت، معنويت،كمال جويى، و روز تجديد حيات انسانهاست.سمبل بارز اين ارزشهاى الهى و معنوى، عيد فطر است؛ عيدى كه بهدنبال يك ماه تزكيه و تهذيب درون و برون از تمام مظاهر و حركتهاى شيطانى نمودار مىشود و همانند خورشيدى در افق امت پاك اسلامى - كه در كلاس رمضان درس اموخته - وفروغ ان، جانبهاى پاك اسلامى - كه در كلاس رمضان درس اموخته - و فروغ ان، جانهاىپاك را خط و درخششى خيره كننده مى بخشيد.