اتش دستی

لغت نامه دهخدا

( آتش دستی ) آتش دستی. [ ت َ دَ ] ( حامص مرکب ) صفت آتش دست.

فرهنگ فارسی

( آتش دستی ) صفت آتش دست

جمله سازی با اتش دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به‌بی‌سامانی‌ام وقت‌است اگر شور جنون‌گرید که دستی‌گرکنم پیدا نمی‌یابم‌گریبان را

💡 کارگاه صنایع دستی، مرکز گردشگری کودک (بامک)، مرکز راهنمایان گردشگری نیز از دیگر واحدهای فعال در این مجموعه تاریخی گردشگری هستند.

💡 چه کار آید سرِ بی دست و پا در مجلسِ مستان اصولِ چنگ را دستی فروع رقص را پایی

💡 دانه خالش که باز اندیشه او چون کنم؟ گر نه دستی بر نهد سیمرغ جان پر بشکند

💡 این اجزاء به صورت دستی یا با استفاده از لرزش و دوران دستگاهای مربوطه، با هم مخلوط می‌شوند.

💡 به شکنج غم گرفتار و به دام غصه تا کی به نجاتم ای پدر دستی از آستین بدر کن