لغت نامه دهخدا
ابونجیب. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) محدث است و از عبداﷲبن زیاد روایت کند.
ابونجیب. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) محدث است و از عبداﷲبن زیاد روایت کند.
محدث است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از مراد خود برون آی و مراد دوست گیر کین چنین کسپیش محبوبان نجیب وعاقل است
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به نجیبزادگان اشاره نمود.
💡 چه خیر باشد در خیل و لشکری که درو نجیب مشرف و عارض فرید لنگ بود
💡 خوشا بحال چنین ملت نجیب و غیور که علم و دانش او را کمال استغناست
💡 این عناصر از نظر تعداد اتم در مولکولهایشان به سه دسته نافلزات چند اتمی، نافلزات دو اتمی و و گازهای نجیب تقسیم میشوند.