ابو سریع
لغت نامه دهخدا
ابوسریع. [ اَ س َ ] ( ع اِ مرکب ) عرفج، چه آتش در آن زود درگیرد. ( السامی فی الاسامی ) ( مهذب الاسماء ). آتش عرفج.
فرهنگ فارسی
آتش عرفج
جمله سازی با ابو سریع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گرگ یک رنگ را نام میبرد و بچهها باید سریع بر روی آن رنگ دست بگذارند در صورتی که گرگ آنها را لمس کرد جایشان با گرگ عوض میشود.
💡 تفاوت عمده بین ARM و طرحهای دیگر این است که ARM اجازه میدهد روی یک ثبات همهمنظوره با تعویض سریع بانک بدون نیاز به فایل ثبت اضافی در سوپراسکالر اجرا شود.
💡 در این مسابقه که در ۶۸ دور و به مسافت ۳۹۱٫۰۰۶ کیلومتر (۲۴۲٫۹۶۰ مایل) برگزار شد، پول پوزیشن توسط جیم کلارک کسب شد و سریعترین زمان برای طی یک دور پیست که برابر با ۱:۲۸٫۵ بود نیز توسط جیم کلارک به ثبت رسید.
💡 دل از نشیمنِ جان در هوایِ طلعتِ تو سریع سیر تر از مرغِ تیز پر باشد
💡 رفتنش سر و سبک خیز و سریع و بی درنگ گفتنش نغز و همه مغز و مفید و مختصر
💡 تجزیه LU یک روش سریع برای محاسبه دترمینان، و همچنین حل سیستم توپلیتز است. الگوریتم های سریعتر از بارِیس و لوینسون نیز وجود دارد