لغت نامه دهخدا
ابورقیه. [ اَرُ ق َی ْ ی َ ] ( اِخ ) تمیم الداری بن اوس. صحابی است.
ابورقیه. [ اَرُ ق َی ْ ی َ ] ( اِخ ) تمیم الداری بن اوس. صحابی است.
صحابی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز از غم رقیه دل پر ز آه کردم چون یاد گفتگویش با نعش شاه کردم
💡 رقیه دانشگری سیاستمدار کمونیست ایرانی است که در دوره جوانی در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران فعالیت میکرد.
💡 کاندر خرابه دختر خردش رقیه نام چون شمع صبح از سر شب تا سحر گریست
💡 از آن زمان که پیاده دویده در ره شام مگر رقیه گرفتار خار پاست هنوز؟
💡 رقیه بهزادی نیز در بررسی اقوام کهن در آسیای مرکزی، سکاهای ایران را با نام ساکی میخواند و مینویسد:
💡 در ماتم رقیه که سرمایه ی غم است خون گرید از زمین و زمان باز هم کم است