ابن سحاب

لغت نامه دهخدا

ابن سحاب. [ اِ ن ُ س َ ] ( ع اِ مرکب ) باران. ( مهذب الاسماء ). ابن السحاب. مَطَر.

فرهنگ فارسی

باران

جمله سازی با ابن سحاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمال اندر میان باغ و بوستان هست زرافشان سحاب اندر میان دشت و وادی گشته دیباتن

💡 سحابی خرچنگ یا میغوارهٔ چنگار یک سحابی در کهکشانِ راهِ شیری است. قُطر سحابی خرچنگ 6000 (با توجه به اطلاعات سایت ناسا)سال نوری تخمین زده می‌شود.

💡 او كظلمات فى بحر لجى يغشه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمت بعضها فوقبعض اذا اخرج يده لم يكد يرئها و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور (36)

💡 روان دانش و ترکیب فضل و عالم علم وجود جود و سحاب سخا و بحر نوال

💡 اءو كظلمات فى بحر لجى يغشئه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوقبعض إ ذا اءخرج يده لم يكديرئها و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور(40)

💡 سوختم در آتش غم کو سحاب رحمتی، تا لب خشکیده ام ایدون به آبی تر کند؟

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز