لغت نامه دهخدا
( آبجو افشرده ) آبجو افشرده. [ ب ِ ج َ / ج ُ وِ اَ ش ُ دَ/ دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کشک الشعیر. ( تحفه ).
( آبجو افشرده ) آبجو افشرده. [ ب ِ ج َ / ج ُ وِ اَ ش ُ دَ/ دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کشک الشعیر. ( تحفه ).
( آبجو افشرده ) کشک الشعیر تحفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا با پنجهٔ سنگین دلی افشرده ای چندان ترا در خلوت آغوش صد چندان بیفشارم
💡 شود چون کوه اگر خونم ز خشکی لعل جا دارد بسی در زیر تیغ افشرده ام پای شکیبایی
💡 سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم ترا هر قدر افشردهای دل را، بیفشارم ترا
💡 زندهدل قومی که پیش تیغ عشقت شمعوار ز آتش دل سر فدا کردند و پای افشردهاند
💡 چون نفس عمریست در لغزش قدم افشردهایم دل اگر دامن نگیرد در ره ما گلکجاست
💡 بنگر کاین دشمنان دستزنان گشتهاند چونک در این خشم و جنگ پایِ خود افشردهای