یکپاره

لغت نامه دهخدا

یکپاره. [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) یک پارچه. یک لخت. ( یادداشت مؤلف ): کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان، یکپاره، چون درونه حلاجان. ( نوروزنامه ).

فرهنگ فارسی

یک پارچه یک لخت

جمله سازی با یکپاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پدید آمد قوی یکپاره یاقوت که در وی خیره شد آن مردِ مبهوت

💡 به تو پال و پیلان و هندو گروه نهاد از کمین سر چو یکپاره کوه

💡 به یکپاره پیه بنهاده نور که چشم تو بیند ز نزدیک ودور

💡 مرا با خویشتن چیزی که زیباست ز مال این جهان یکپاره دیباست

💡 چو کوش آن سر برج و باره بدید همان باره از سنگ یکپاره دید

💡 به یکپاره نان آن کند دیده زن به یک استخوان این خورد خون مادر

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز