یخ کوب
«یخکوب» واژهای مرکب است که از «یخ» و «کوب» ساخته شده و در معنای اصلی به چیزی گفته میشود که یخ را میشکند یا خرد میکند. این واژه در کاربرد نخست به ابزار یا نیرویی اشاره دارد که برای شکستن یخ به کار میرود و نقش یخشکن دارد. در گذشته ممکن بود برای باز کردن راه در آبهای یخزده یا خرد کردن یخ از چنین ابزاری استفاده شود. از این رو «یخکوب» در معنای حقیقی با عمل ضربه زدن و درهم شکستن یخ پیوند دارد.
در معنای مجازی، این واژه به کاری بیحاصل و بینتیجه اشاره میکند که تلاش در آن سودی ندارد. در این کاربرد، همانگونه که کوبیدن یخ گاه بیفایده دانسته میشود، به کوشش بیثمر انسان تشبیه شده است. شاعران و نویسندگان از «یخکوب» برای بیان رنج کوشش بینتیجه یا انتظار بیثمر بهره گرفتهاند. از نظر دستوری، این واژه اسم مرکب به شمار میآید و میتواند هم برای شخص و هم برای عمل به کار رود. امروزه این واژه بیشتر در متون ادبی و لغوی دیده میشود و در گفتار روزمره کمتر رایج است.
لغت نامه دهخدا
یخ کوب. [ ی َ ] ( نف مرکب )درهم شکننده یخ. ( ناظم الاطباء ) || یخ شکن. || مجازاً، کار بی حاصل کننده:
ز بی پروایی یاران گرافتد بر دری کارم
تمام روز باید در زدن یخ کوب را مانم.محمد سعید اشرف ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
درهم شکننده یخ یخ شکن