گوژپشتی
مترادفها
خمیده، گوژپشت
متضادها
صافکمر
لغت نامه دهخدا
گوژپشتی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) صفت گوژپشت. خمیدگی. انحناء. دوتویی. گوژی:
تنی چون خرکمان از گوژپشتی
بر او پشتی چو کیمخت از درشتی.نظامی.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:قوز
جمله سازی با گوژپشتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر نیستی تن من تا چند گوژپشتی ور نیستی دل من تا چند بیقراری
💡 دلفینهای گوژپشتی که در آبهای چین زندگی میکنند با نام دلفین سفید چینی خوانده میشوند.
💡 بسیاری از متخصصان حوزه ستون فقرات معتقدند که اصلاح وضعیت نشستن میتواند از بروز مشکل گوژپشتی در سنین پایین زندگی جلوگیری نماید.
💡 این بیماری که منجر به گوژپشتی میشود، نیازمند تمرینات فیزیکی مداوم و تحت نظر پزشک متخصص برای بهبود کیفیت زندگی بیمار است.
💡 برخی از حیوانات به دلیل عوامل ژنتیکی دچار تغییر شکل در ستون فقرات شده و ظاهری گوژپشتی پیدا میکنند که بسیار نادر است.