گم گردیدن

لغت نامه دهخدا

گم گردیدن. [ گ ُ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) گم گشتن. گم شدن. مفقود شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مفقود شدن. ۲ - از راه خود به بیراهه افتادن: راستی موجب رضای خداست کس ندیدم که گم شد از ره راست. ( گلستان ) ۳ - ضایع شدن تباه گشتن. ۴ - نابود گشتن. یا گم شو. دور شو از نظرم غایب شو. دشنامی است که بدان رفتن مخاطب را خواهند: دختر. بی شرم برو گم شو میخواهی لک روی دخترم بگذاری ?

جمله سازی با گم گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میان باغ حرام است بی تو گردیدن که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن

💡 در آن زمان که شوم خاک، آرزو دارم به تربتم گذر آری، برای گردیدن

💡 بنشین و سفر کن که به غایت خوبست بی زحمت پا گِردِ جهان گردیدن

💡 ز برق نالهٔ جانسوز عاشق نرم گردیدن نیاید ازدل سنگش ز سنگ خاره می آید

💡 برات آسمانی باز گردیدن نمی داند به آب تیغ هیهات است بنشیند غبار خط

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز