کفیت

لغت نامه دهخدا

کفیت. [ ک َ ] ( اِ ) از هم باز شدن و باز کردن را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ).
کفیت. [ ک َ ] ( ع ص ) مرد تیزرو و سبک باریک اندام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): رجل کفیت؛ مرد تندرو و سبک و نازک اندام. ( از اقرب الموارد ). مرد شتابنده. ( دهار ). || ( اِ ) انبان استوار که چیزی ضایع نکند. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || رخت زندگانی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
کفیت. [ ک َ ] ( ع مص ) کفت. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به کفت ( ع ص ) شود.
کفیة. [ ک ُ ی َ ] ( ع اِ ) روزگذار از قوت.( منتهی الارب ). قوت روزگذرا. ( ناظم الاطباء ). قوت. ( از اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ) ج، کفی [ ک ُ فا ].
( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

کفت

جمله سازی با کفیت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ان للکل فی العطاء کفیت کل شیئی وعدت فیه و فیت

💡 ب ). صلح اجتماعی یا صلح جهانی: صلح اجتماعی صلحی است برای حفظ زندگی اجتماعی و بهبود کفیت زندگی بشری به وجود میآید. این صلح دور از تضاد درونی بوده و یکی از اهداف سیاست اجتماعی است که راه حل های مسالمت آمیز را برای جلو گیری از اختلافات و درگیری های اجتماعی بین بخش های مختلف جامعه ملی و بین المللی ارائه دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران