کشورگشایی

لغت نامه دهخدا

کشورگشایی. [ ک ِش ْ وَ گ ُ ] ( حامص مرکب ) فتح. کشورگیری. غلبه برمملکت دیگری. ( ناظم الاطباء ):
سریرش باد در کشورگشایی
وثیقت نامه کشورخدایی.نظامی.نخستین در از پادشایی زنم
دم از کار کشورگشایی زنم.نظامی.ز شمشیر پولاد چون شیر مست
به کشورگشایی کلیدی به دست.نظامی.

فرهنگ فارسی

تسخیر کشور ها کشور ستانی کشور گیری.

جمله سازی با کشورگشایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن هنگام چنگیز خان هم‌زمان با کشورگشایی‌های خود در چین، ترکستان، ایران و روسیه، احکام و قواعد متعددی را برای سر و سامان بخشیدن به زندگی اجتماعی مردم مغول وضع کرد.

💡 از طرف دیگر، قبل‌تر، کشورگشایی‌های اسکندر کبیر (۳۳۴ تا ۳۲۳ ق.م.) موجب شده بود که زبان یونانی در مدیترانهٔ شرقی انتشار یابد و در نتیجه بازرگانان و دانشمندان یونانی در تمام مدیترانه رفت‌وآمد و به روم نیز مسافرت کنند.

💡 لشکرکشی ایرانیان به مکران، باختر، قاف نه تنها با مقاومت روبرو نشد بلکه مورد استقبال نیز قرار گرفت. مکرانیان به پیشواز کیکاووس آمدند و طاعت و بندگی او و آیین او را پذیرفتند. ظاهراً کیکاووس در کیش زرتشت بود چون از زند و اوستا در تحرکات و کشورگشایی‌های او یاد شده است:

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز