کرکوت

لغت نامه دهخدا

کرکوت. [ ] ( اِخ ) شهری در مغرب حلوان که نام قدیمی آن کرکه بوده است. ( ترجمه تاریخ ایران تألیف سایکس ج 1 ص 597 ).

جمله سازی با کرکوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کردند قصد جسم تو و روح تو بسی آهوئی و فزرمی و کرکوتی و رمی

💡 پگاه زنگنه کرکوتی معروف به پگاه زنگنه (زاده ۱۷ بهمن ۱۳۶۲) کاراته‌کا و مربی اهل ایران است.

💡 در این درگیری‌ها شاهقلی بابا به پیروزی‌های بزرگی دست یافته بود و شاهزاده کرکوت را در قلعه‌ای در تکه به اسارت گرفته و اموال او را مصادره کرده بود.