لغت نامه دهخدا
پیش گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) برابر گذاشتن. نزدیک قرار دادن. روبروی نهادن. || گذاشتن که بحضور رود. بار دادن. گذاشتن که بر شخص درآید: و باز آمد از پس دیگر روز هیچکس راپیش نگذاشتند که رنجورتر شده. ( قصص الانبیاء ص 239 ).
پیش گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) برابر گذاشتن. نزدیک قرار دادن. روبروی نهادن. || گذاشتن که بحضور رود. بار دادن. گذاشتن که بر شخص درآید: و باز آمد از پس دیگر روز هیچکس راپیش نگذاشتند که رنجورتر شده. ( قصص الانبیاء ص 239 ).
( مصدر )۱- برابر گذاشتننزدیک قرار دادن. ۲- باردادن اجاز. حضور رسیدن دادن: دیگر روز هیچکسی را پیش نگذاشتند که رنجورتر شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من با پیش گذاشتن نامم در صداقت و راستگویی بنده مخلص خدا میشوم.