پیر گشتن

لغت نامه دهخدا

پیر گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب )پیر گردیدن. کهنسال شدن. سالخورده شدن:
تو روی دختر دلبند طبع من بگشای
که پیر گشت و ندادم بشوهر عنّین.سعدی.

جمله سازی با پیر گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیری که پیر گشتن او بر درش بود تا جاودان بدولت و بختش بود جوان

💡 بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن

برین یعنی چه؟
برین یعنی چه؟
واتک یعنی چه؟
واتک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز