لغت نامه دهخدا
پاسخ گری. [ س ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) جواب گزاری:
چنان رو که پرسدت پاسخ کنی
به پاسخ گری روز فرخ کنی.فردوسی.
پاسخ گری. [ س ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) جواب گزاری:
چنان رو که پرسدت پاسخ کنی
به پاسخ گری روز فرخ کنی.فردوسی.
جواب گزاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داریوش در یکی از خاطراتش میگوید: یک روز برای تمرین ترانه «بوی خوب گندم» به منزل واروژان رفته بودم و در حالی که پیانو مینواخت چشمم به قاب عکسی افتاد که بالای پیانو بود. عکس یه پسر بچه ای که با چشمان گریان به اطراف خود خیره شده بود نظرم را جلب کرد و به او گفتم: واروژ ببین این بچه هم از نواختن تو به گریه افتاده که او در پاسخ گفت: اتفاقاً این آهنگ از گریههای او ساخته شده و واقعاً موسیقی پاپ به او بدهکار است و به راستی جایش خالی است.