لغت نامه دهخدا
وبلی. [ وَ ب َ لا ] ( ع ص ) گوسفند و شتر ماده که شیر بسیار فرودآرد بعد سخت دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
وبلی. [ وَ ب َ لا ] ( ع ص ) گوسفند و شتر ماده که شیر بسیار فرودآرد بعد سخت دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او مدتی در اثر فشار آب ورودی به توری چسبید تا اینکه «یک انفجار هوای گرم» از اعماق کشتی از هواکش بیرون زد و او را به سطح آب در کنار قایق تاشو واژگون شده B پرتاب کرد. او سپس متوجه شد که به دلیل وزن ششلول وبلی (۱.۱ کیلوگرم) که در جیب کتش حمل میکرد، نمیتواند به درستی شنا کند؛ بنابراین به سرعت آن را دور انداخت. به دنبال آن، او قایق تاشو B را دید که به صورت وارونه شناور بود و چندین شناگر به آن آویزان بودند.