لغت نامه دهخدا
نتیجه بردن. [ ن َ ج َ / ج ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بهره گرفتن. فایده بردن. تمتع یافتن. || به مقصود رسیدن. کام یافتن.
نتیجه بردن. [ ن َ ج َ / ج ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بهره گرفتن. فایده بردن. تمتع یافتن. || به مقصود رسیدن. کام یافتن.
( مصدر ) ۱ - بهره گرفتن فایده بردن. ۲ - بمقصودرسیدن.
💡 رفته رفته حرارت این سربار مذاب بیشتر شده و در نتیجه باعث مذاب شدن الکترود (در اینجا سیم مسی)، لولهٔ راهنمای مصرف شونده و سطح دو قطعه میشود. در نتیجه استخری از فلز ذوب شده زیر سربار مذاب شکل خواهد گرفت؛ با بالا بردن دو ورق منحنی شکل مسی به آرامی سربار مذاب بالاتر آمده و حجم استخر مذاب بیشتر خواهد شد؛ انجماد این استخر مذاب باعث ایجاد جوشی پیوسته خواهد شد.
💡 جراحی پلاستیک در جهان در زمینه زیبایی و ترمیم طرفداران بسیاری دارد و اکثر بیماران میخواهند قبل از دست به تیغ بردن جراح از نتیجه کار با خبر گردند، اسکن سه بعدی و نرمافزار زیبراش در کنار هم به کمک جراحان آمد تا حد زیادی از نگرانیهای بیماران بکاهد.
💡 برای از بین بردن این اختلال، یک تنش بزرگتری نیاز است. در نتیجه، نابجایی های بیشتری وارد می شوند، و این امر آن قدر ادامه پیدا می کنند، تا نابجایی ها بتوانند مجددا حرکت کنند.