مندرجه
مترادفها
درجشده، ثبتشده، نوشتهشده
متضادها
حذف شده، نادیده گرفته شده
لغت نامه دهخدا
مندرجه. [ م ُ دَرِ ج َ / ج ِ ] ( از ع، ص ) مندرج. ( از ناظم الاطباء ).
- مطالب مندرجه در کتاب؛ مضمون کتاب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مندرج جمع: مندرجات.
جمله سازی با مندرجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت شوروی روسیه مطابق بیانیههای خود راجع به مبانی سیاست روسیه نسبت به ملت ایران مندرجه در مراسلات ۱۴ یانوار ۱۹۱۸ (۱۲۹۶ خورشیدی) و ۲۶ ایون ۱۹۱۹ (۱۲۹۷ خورشیدی) یک مرتبه دیگر رسماً اعلان مینماید که از سیاست جابرانه که دولتهای مستعمراتی روسیه که به اراده کارگران و دهاقین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب مینمودند قطعاً صرف نظر مینماید.
💡 ولایت تاریخی و باستانی غزنی؛ از گذشتههای دور تاکنون، شخصیتهای مهم و مشهور اجتماعی و رجال برجستهٔ علمی و سیاسی را در خود پرورش داده و خاستگاه علم و هنر و ادب کشور بوده است. مطابق مندرجه کتاب جام جم از کثرت اعداد علما و فضلا که در غزنی مدفون شدهاند، غزنی را پس از بغداد «مدینه ثانیه» میگفتند.
💡 تمام جزئیات و شرایط لازم برای اجرای قرارداد مذکور در بندهای انتهایی متن که به صورت مندرجه در اسناد ضمیمه شده است، باید به دقت مطالعه شود.
💡 هرگونه تغییر در قوانین مالیاتی که به صورت مندرجه در بخشنامههای جدید وزارت دارایی ذکر شده، باید بلافاصله توسط بخش حسابداری شرکت اعمال گردد.
💡 نکات بسیار مهمی که در گزارش سالانه شرکت به صورت مندرجه در زیرمجموعه بخش تحلیلهای مالی آمده است، نشاندهنده رشد چشمگیر سودآوری است.