ملاعبت

لغت نامه دهخدا

ملاعبت. [ م ُ ع َ / ع ِ ب َ ] ( از ع، اِمص ) بازی و شوخی.ملاعبه. ( ناظم الاطباء ). ملاعبة: صدق مصاحبت او در آن مداعبت و ملاعبت که ما را بود از ایام صبی... الی یومنا هذا تضاعف یافته. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 147 ). چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم. ( گلستان ). || عشقبازی. ( ناظم الاطباء ): وقتی هر دو در خلوت خانه عشرت بر تخت شادمانی در مداعبت و ملاعبت آمدند. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 248 ). و رجوع به ملاعبة و ملاعبه شود.
ملاعبة. [ م ُ ع َ ب َ ] ( ع مص ) با کسی بازی کردن. لِعاب. ( تاج المصادربیهقی ). با هم بازی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بازی کردن با زن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ معین

(مُ عِ بَ ) [ ع. ملاعبة ] (مص ل. ) شوخی و عشق بازی کردن.

فرهنگ عمید

بازی کردن با هم، با یکدیگر بازی و شوخی کردن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بازی کردن با هم. ۲ - شوخی کرد مرد با زن. ۳ - ( اسم ) بازی. ۴ - شوخی.

ویکی واژه

ملاعبة
شوخی و عشق بازی کردن.

جمله سازی با ملاعبت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اما آنچه مناسب كلام است اين است كه دختر من، زينب، سؤال كردم از او به نحو ملاعبت با او و او در حال شيرخوارگى بود؛ عمرش در آن وقت يكسال يا قريب به آن بود. پس گفتم به او در حضور مادرش و جدّه اش كه: (اى دخترك من! چه مى گويى در مردى كه جماع كند با زن خود وانزال نشود؟)