لغت نامه دهخدا
مصمغ. [ م ُ ص َم ْ م َ ] ( ع ص ) حبر مصمغ؛ سیاهی با صمغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرکب صمغی. ( ناظم الاطباء ). سیاهی به صمغ آمیخته. صمغی. به صمغ آلوده. ( یادداشت مؤلف ).
مصمغ. [ م ُ ص َم ْ م َ ] ( ع ص ) حبر مصمغ؛ سیاهی با صمغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرکب صمغی. ( ناظم الاطباء ). سیاهی به صمغ آمیخته. صمغی. به صمغ آلوده. ( یادداشت مؤلف ).
حبر مصمغ سیاهی با صمغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مسمغان دماوند یا مصمغان دنباوند نام حکومتی محلی بود که در ناحیهٔ دماوند و اطراف آن حکومت میکردند. بنیانگذار آن شخصی به نام مردانشاه دماوندی از خاندان کارن بود.
💡 در زمان طاهریان، پایتخت سلیمان بن عبدالله شهر ساری بود. داعی پس از آنکه مامطیر را تصرف کرد، به مصمغان دستور داد تا به ساری رود. مصمغان نیز روستای «پوطم نوروز آباد» شهرستان ساری را لشگرگاه خویش قرار داد. در این ایام، سلیمان بن عبدالله نیز لشکرش را به «اَسد جندان» سپرد. خود داعی نیز در «روستای توجی» سپاهیانش را آماده نبرد میکرد. پس از شروع نبرد، داعی به نصیحت پیرمردی به نام «شهریار بن اندیان»، از جنگ با سپاهیان جندان پرهیز نمود و به ظاهر گریخت و سپس از بیراهه، وارد شهر ساری شد و در شهر جنگی بین طرفین رخ داد که علویان در آن پیروز شده و شهر را فتح کردند. سلیمان نیز از ساری گریخت و به «روستای دودان» نزد سپاهیانش رفته؛ سپس به سوی ساری هجوم آوردند که در نبردی شهری، سپاهیان طاهری مجدداً شکست را متحمل شدند.