مسحات

لغت نامه دهخدا

مسحات. [ م ِ ] ( ع اِ ) بیلی که به آن از زمین گِل کنند. بیلچه. ( غیاث ). رجوع به مسحاة شود.
مسحاة. [ م ِ ] ( ع اِ ) بیل آهنی و کلند. ( منتهی الارب ). بیل آهنین. ( دهار ). وسیله ای از آهن که زمین را بدان پاک کنند. ( از اقرب الموارد ). مسحات. مقحاة. مجرفة. بیلچه. خاک انداز. استام. خیسه. چمچه. کمچه. ج، مَساحی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با مسحات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حال مسحات آخرین متوازی‌الاضلاع، با استفاده از اصل کاوالیری، مساحتی برابر با متوازی‌الاضلاعی است که از

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز