مرشوش

لغت نامه دهخدا

مرشوش. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از رَش. رجوع به رش شود. || چکیده شده و پاشیده شده از آب و غیر آن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || افشانده شده. ( ناظم الاطباء ). || ارض مرشوشة؛ زمینی که «رش » و باران اندکی بدان رسیده باشد. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با مرشوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در شرح ابيات قبلى گفته آمد كه در قوس نزول صادراول به عنوان رق منشور كلمات هستى است و همه موجودات رسم و نقش بر روى اين پردهآويخته عالمند كه او را تجلى سارى و نور مرشوش نيز مى گويند.

💡 پس رحمت عامه آن وجود عام همه موجودات كه از آن به صادراول ورق منشور و نور مرشوش و اسامى گوناگون ديگر نام برده مى شود. اين هماننورى است كه حق تعالى فرمود: